ما هر کدام فرشته هایی هستیم که فقط یک بال داریم.
موقعی می توانیم پرواز کنیم که همدیگر را در اغوش بگیریم.
لوچیانو دی کرس
دستهایم را برای در اغوش کشیدنت گشوده ام
نمیبینی!!!!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 14:4 توسط افسانه
|
دلم می خواهد تمام بدیهایی که در حقم شده فراموش کنم اما فکر کردن به اونها لذت بخشه دلم می خواهد مثل یک موج بزرگ یک حرکت تازه و انرژی بخش بکنم اما تنبلی نمیگذاره.......دلم می خواد پنجره ها رو باز کنم و ریه ام رو از اکسیژن پر کنم اما سرما خوردگی نمیذاره.....
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 14:6 توسط افسانه
|
ای پدر ما که در اسمانی نام تو مقدس باد ملکوت توبیاید اراده تو چنان که در اسمان است بر زمین نیز کرده شود .نان کفاف امروز مارا بده.و قرضهای ما را ببخش چنان که ما نیز قرضداران خود را می بخشیم.و ما را در ازمایش میاور بلکه از شریر رهایی ده. زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابدالاباد از ان توست.امین
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:59 توسط افسانه
|
اعتراف میکنم :کم اوردم....خسته شدم..........پشیمونم..........توش موندم ............این کاره نبودم .خودم رو با ختم .افسرده ام.تنهام.بیشتر از توانم انرژی گذاشتم.تن دادم.نمیخواستم..................تسلی میخوام!!!!!!!!!!!!تایید تحسین یه هورا تو رو خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 17:48 توسط افسانه
|
من افسانه هستم . دو تا بچه دارم یکی ۹ ساله یکی ۵ ماهه آریا و آتوسا

که خیلی دوسشون دارم

از این به بعد می خوام براتون بنویسم . همین!

+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 18:38 توسط افسانه
|